تبليغاتX
منو لینک کن

*
*
*
*
*
*
*
تشنه احساس

چند تا دو بیتی زیبا!!!

گرسخن بی پرده گفتم تو مرا بخش ای رفیق           در جهان بی پردگی ها دیده ام از این و آن

 

*******

همه را خوشند که مطرب بزند به تار چنگی            من زان خوشم که چنگی بزنم به تار مویت

 

*******

بر ان چشم سیه صد افرین باد           که در عاشق کشی سحر افرین است

*******

من گدا و تمنای وصل او هیهات           مگر به خواب بینم خیال منظر دوست

*******

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد مارا           به عالمی نفروشیم مویی ز سر دوست

 

*******

زلف او دام است و خالش دانه ان دام و من           بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست

*******

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد           ای خواجه درد نیست وگر نه طبیب هست

 

*******

می چکد شیر از لب همچون شکرش           گرچه در شیوه گری هر مژه اش قتالیست

 

*******

در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم           جز تو در این خانه کسی راه ندارد

 

*******

نقش بستم رخ زیبای تو در خانه دل خانه           ویران شد و ان نقش به دیوار بماند

 

*******

من که در اتش سودای تو اهی نزنم           کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست

روز اول که سر زلف تورا دیدم گفتم            که پریشانی این سلسله را اخر نیست

 

*******

چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش؟           زین معما در جهان هیچکس اگاه نیست

 

*******

بر در میخانه کار یک رنگان بود           خود فروشان را به کوی میفروشان راه نیست

 

*******

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است            ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست گاه نیست

 

*******

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد           بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد

 

*******

مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد رفت

 

*******

گر بود عمر به میخانه رسم بار  دگر           بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم ان روز که با دیده گریان بروم            تا زنم اب در میکده یک بار دگر

*******

فکر بلبل همه این است که گل شد یارش           گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه ان نیست که عاشق بکشد           خواجه ان است که باشد غم خدمتکارش

 

*******

غرض از مسجد و میخانه وصال شماست           جز این خیال ندارم خدا گواه من است

 

*******

قصر فردوس به پادشاه عمل می بخشند           ما رندیم و گدا دیر مغان مارا بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر بین            کاین اشارت زجهان گذران مارا بس

 

*******

ای که در کوچه معشوقه ما میگذری           بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست          هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

 کوچه باغ

 


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 87/04/13 ساعت 3:31 موضوع | لینک ثابت


مستانه

عادت ماست که بی باده و می مست شویم

    فارغ از میکده و هر چه در ان هست شویم

        عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم

            مشگل خویش به پیشانی فردا بزنیم

                 عادت ماست که با اهل وفا یار شویم

                      رشته زلف بگیریم و وفادار شویم

احساس  ولن تاین ای صمیمی ای دوست باران را دوست میداشت بیائید همدیگر رو دوست بداریم


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 87/01/28 ساعت 3:30 موضوع | لینک ثابت


پگاه نخستين بامداد از نخستين روز سال نو

 

آنگاه كه در پگاه نخستين بامداد از نخستين روز سال نو نقاب شب از پرده آسمان فرو مي افتد و خورشيد درخشان رخساره دلرباي خود را برگيتي و باشندگان آن مي نماياند و آنگاه كه نخستين نسيم بامداد بهاري با بوي خوش نو گلان نو شكفته آذين بخش گستره سبز چمنزارها و مرغزارهاست و غنچه هاي به ناز آرميده در پرنيان سبز نو برگ ها به بانگ و ترانه مرغان به بزم رفته در اوج آبي آسمان نرم نرمك ديده مي گشايند، نوروز، روز نو، روز تازگي و طراوت، روز تولد دوباره گيتي اغاز مي شود، روزي كه تعلق خاطر طبيعت با رنگ سبز است و هستي مفهومي از ميلاد

نوروز 87 مبارک

یه تاریخچه کوچیک از عید باستانی دارم که تو ادامه مطلب میزارم

امیدوارم نخونده باشین


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/12/23 ساعت 2:13 موضوع | لینک ثابت


من به اندازه چشمان تو ...

تو به اندازه تنهایی من شاد بمان


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/12/11 ساعت 0:56 موضوع | لینک ثابت


ولن تاین مبارک!!!

سلام

خوبین ؟

مرسی از اینکه مرهمی هستین واسه ...

 

می خاستم روز والن تاین رو  بهمتون تبریک بگم

 چه عاشق!

چه غیر عاشق

 

 ولن تاين

 

 

و یه نصیحت

می دونم نصیحت کردن واسم زوده اما

نکنید این کارا رو !!!

دنیا دو روزه(باقیش روز به روزه)

 وقتی به خودت میای که خیلی دیر شده

به قول رضا صادقی که میگه

گرچه خاکم زیر پا

              اما غرورم امسون

نه غروری که خودش با کله از روی ساختمو پرتت کنه پایین

نه

غرور واسه اینه که انسان از یه حدی پست تر نشه

نه اینکه غرور خودش مایه پستی و بد بختی بشه

با یه معضرت خواهی ساده همه چیز حله حله

میگی نه امتحان کن

 

ممنونم

 

 

 

 

 

 تا بعد!!!

 

واسه دیدن تاریخچه ولن تاین به ادامه مطب برو


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/11/21 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت


كوچه باغ شعر

كوچه باغ شعر


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/11/11 ساعت 2:20 موضوع | لینک ثابت


مهستی

تشييع جنازه مهستي

شايد اگر دائم بودي كنارم

يه روز ميديدم كه دوست ندارم

مي خام برم كه تا ابد بمونم

سخته براي هر دومون مي دونم

***

فكر نكني دوري و اينجا نيستي

قلب من اونجاس تو تنها نيستي

خودم ميرم عكسام ولي تو قابه

ميشنوه حرفو ولي بي جوابه

***

رفتن من شايد يه امتحانه

واسه شناختت تو اين زمونه

غصه نخور زندگي رنگارنگه

يه وقتايي دور شدنم قشنگه

***

مراقب گلدون اطلسي باش

يه وقتايي منتظر كسي باش

كسي كه چشماش يكمي روشنه

شايد يه قدريم شبيه منه

 

مريم حيدر زاده

با صداي مهستي

سلام

شايد اين اولين باريه كه مي خام از زبون خودم براتون بنويسم

حتما شنيدي قديميا ميگن كه وقتي چيزيو از دست ميدي قدرشو ميدوني

يا به قول امروزيا

زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد

                         ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود؟؟؟

امروز كه عكساي تشييع جنازه مهستي رو نگاه مي كردم خيلي برام سنگين بود

يه دل سير گريه كردم

خيلي دوسش داشتم و دارم

شعر بالايي هم يكي از اخرين اجراهاش بود

خدا بيامرزدش

يادش تا ابد جاودان باد.

مهستي           عاشق

عاشق


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/11/04 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت


کفشهایم کو!؟

 

کفشهایم کو،

چه کسی بود صدا زدسهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است

و منوچهر و پروانه،و شاید همه ی مردم شهر

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد.

و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد.

بوی هجرت می آید:

بالش من پر آواز پر چلچله هاست .

صبح خواهد شد

و به این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم.

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.

من به اندازهی یک ابر دلم می گیرد.

وقتی از پنجره میبینم حوری -دختر بالغ همسایه-

پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقهه می خواند.

چیز هایی هم هست ، لحظه هایی پر اوج

مثلا شاعره ای را دیدم آنچنان محو تماشای فضا بود

که در چشمانش آسمان تخم گذاشت.

و شبی از شبها مردی از من پرسید

تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم

باید چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد

بردارم و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست،

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.

یک نفر باز صدا زد:

سهراب!

کفش هایم کو؟

به یاد سهراب!


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/10/21 ساعت 19:11 موضوع | لینک ثابت


به انگشت نخي خواهيم بست

 يادمان باشد که فردا ناز گل را بکشيم...

حق به شب بو بدهيم...

 و نخنديم ديگر به ترکهاي دل هر گلدان...!!

 و به انگشت نخي خواهيم بست تا فراموش نگردد فردا...!

 زندگي شيرين است!

 زندگي بايد کرد...

و بدانیم که شبي خواهیم رفت .... !!!

و شبي هست که نباشد پس از آن فردايي


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/10/08 ساعت 20:57 موضوع | لینک ثابت


یلدا مبارک....

 

 

                            

 

شب به چله نشسته و یلدا به انتظار مهمانانی است تا از پس كوه تاریكی، زادروز مهر را در شب افسانه‌ای دلدادگی ماه به سپيده پيوند دهند. يلدا، شب تولد است. اصلاً معنی اش به زبان سریانی تولد یافتن و متولد شدن است.وقتی ظلمت به نهایت خود می ‌رسد، اميد روشنايی هست. ایرانیان این را می ‌دانستند و جالب این جاست كه در طولانی ‌ترن تاريكی ‌ها،‌ امیدوارتر از همیشه بودند.

 

     در نومیدی بسی امید است          پایان شب سیه سپید است


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/09/29 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت